عشق ما خونه مامان عفت جون
دوهفته ای میشد که سه تایی اصفهان بودیم البته این بار یه تفاوتهایی با همیشه داشت اول از همه به خاطر پذیرفته شدن خاله رعنا جون در مقطع دکترا که این موضوع یه دنیا شادی و خوشحالی را به ما بخشیده بود دوم به خاطر نامزدی خاله رعنا جون که این موضوع نیز به خودی خود شادی آفرین بود ..... کیاراد جون مامانی هم توی این روزها یه زمانهایی خیلی خوب و یه وقتهایی هم نق نقو میشد ولی در کل پسر خوبی بودی و مامانی راضی بود البته به غیر از غذا خوردن که هر موقع اصفهان میریم و سرگرم میشی دیگه غذاتو خوب نمیخوری و خاله راحله جون با هزار تا ترفند و کلک غذاتو بهت میده...... این بار هم کلمه های جدیدی یاد گرفتی مثلا رامین و که خیلی هم دوسش داری آمین صدا میکردی......












