کیارادکیاراد، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره
روناکروناک، تا این لحظه: 9 سال و 27 روز سن داره

روزهای رویایی....DEARM ON

پسر مامان....

1392/11/14 10:02
نویسنده : مامان رویا
1,602 بازدید
اشتراک گذاری

وقتي چهار ماهه بودي يه لباس زرد خوشگل واست خريده بودم كه وقتي تنت ميكردم خيلي ناز و خوردني ميشدي يه روز كه با اين لباس رفتيم خونه دوست خوبمون خاله كبري بهاره جون از من قول گرفت كه هرموقع  بچه دار شد من اين لباس را بدم به كوچولوي اون ....حالا كوچولوي خاله بهاره چند ماهي ميشه كه به دنيا اومده و ما هم به قولمون وفا كرديم و لباس خوشگلت را هديه داديم به حسين كوچولو...حسين كوچولو هم توي اين لباس خيلي ناز شده...

اينم عكس كياراد من و حسين كوچولو....

زردآلوي مامان...     حسين كوچولو

انگار همين ديروز بود كه تازه متولد شده بودي و من پيش خودم فكر ميكردم يعني من ميتونم بدون كمك مامان عفت جون و خاله ها به تنهايي لباس تن اين كوچولوي دوست داشتني بكنم ...ولي همه اون روزهاي خوب به سرعت گذشت ومثل يك رويايي شيرين در خاطرم خودنمايي ميكنه وهر زمان عكسهات و لباسهاي كوچولوت خاطره اون روزهاي خوب را پررنگ ميكنه و منو به اون روزها ميبره.....

حالا باگذشت 21 ماهه از اون روزها پسر كوچولوي من اين روزها سخت در تلاشه كه خودش لباسهاش را بپوشه و شايد گاهي در روز يك ربع بيست دقيقه اي سرگرم پوشيدن باشي واينقدر تلاش ميكني كه ديگه خسته ميشي و با نفس نفس زدن به مامان ميگي كه خسته شدي و تا نبوسمت همچنان نفس نفس ميزني....

فداي تو....

 

جانم...

 

فدات..

 

جانم

 

جان...

 

اي جان...    ....

 

..     كجا كجا....

چند شب پيش هم بابا كورش جايي كار داشت ، من و شما هم با هم رفتيم خريد تا بابا برگرده ... كالسكه را هم با خودمون برده بوديم كه خسته نشي و من هم اذيت نشم واست آب خريدم كه اجازه ندادي با ليوان بهت بدم و تقريبا يك ربعي بود كه بطري آب دستت بود البته با درب باز و سرگرم بودي ...من رفتم داخل مغازه كه ديدم صداي گريه ات بلند شد ...سريع اومدم بيرون كه ديدم لباست خيس وگريه ميكني منم مجبور شدم از همون يك مغازه اي كه توي اون پاساژ بود و لباسهاي جالبي هم نداشت اجبارا يه بلوز واست بخرم هر چند دوستش نداشتم و يكم هم واست بزرگ بود ....وقتي داشتم واسه باباكورش تعريف ميكردم خودت گفتي كه عمو آبت را ريخته من هم احتمال ميدم كسي عمدا زده باشه زير دستت چون كار خودت نبود نميدونم....سوال

اينم لباسي كه دوسش ندارم....اوه

واي...

ميدونم همه اين روزها هم به سرعت ميگذره و فقط خاطره قشنگشون باقي ميمونه پس همه تلاشم را ميكنم كه خاطره هاي زيبا به يادگار بگذارم.....دوست دارم عاشقانه....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (23)

مامان امیرعطا
14 بهمن 92 15:25
ای جونم چه تلاش شیرینی برای لباس پوشیدن میکنه گل پسری. ای عموی بدددددددد ...
مامان رویا
پاسخ
خاله جان مطمونم آخرش خودم ميتونم به تنهايي لباس بپوشم....
مامان الی
14 بهمن 92 23:50
وای نازی کیاراد من ای جونم چه تلاشی میکنی یاد دخملی ناز خودم افتادم چه زود گذشت بوس آبدار برای تو
مامان رویا
پاسخ
مرسي خاله جون...
مامی آرشیدا
15 بهمن 92 0:41
ای جوووونم به زودی موفق میشی کیاراد گل پسری
مامان رویا
پاسخ
مرسي خاله مهربون...
مامان علی کوچولو
15 بهمن 92 0:58
واای عزیزم خیلی تلاشت قشنگه امیدوارم علی کوچولوی منم مثل تو انقدر شیرین بشه
مامان رویا
پاسخ
مطمئنم تا چشم به هم بزني علي كوچولو هم شيرين كاريهاش شروع شده..
مامان امیرعطا
15 بهمن 92 1:15
معلومه که میتونی عزیزم. برای شما وروجک ها نشد و نمیشه و... معنی نداره.
مامان رویا
پاسخ
مرسي خاله جون از قوت قلبتون...
مامان سيد عرشيا
15 بهمن 92 7:54
عزيزم اشكال نداره لباسه خيلي هم بد نيست. چون گل پسري ماشالله خوشگله هر لباسي بهش مياد .
مامان رویا
پاسخ
مرسي عزيزم لطف داريد...
فرزانه مامان آرین مهر
15 بهمن 92 7:55
سلام .رویا جون یبارم با این بلوز زرد وجوراب زرد اومدید در خونه ما که از کیاراد جون عکس گرفتم خیلی خوردنی شده بود یادش بخیر انگار همین دیرووز بود حالا دیگه برای خودش مردی شده خودش لباس میپوشه . در مورد اب ریختن بهش خیلی ناراحت شدم اخی بمیرم الهی که گریه کرده.
مامان رویا
پاسخ
يادمه ...خيلي زود گذشت كاش روزهاي خوب هيچ وقت از يادمون نره...
مامان محمدحسین
15 بهمن 92 12:31
خیلی خوبه که خودش لباسش رو عوض میکنه... ای جانم چه تلاشی هم میکنه.. یه دنیا بوسسسسسسسسسسسسس
مامان رویا
پاسخ
مرسي خاله جان البته هنوز نميتونه عوض كنه و تلاشش را ميكنه...
خاله رفعت
15 بهمن 92 19:01
قربون شکل ماهت بشم که بزرگ شدی و میخوای کاراتو شخصا انجام بدی. همیشه در قلبمی و بی نهایت دوست دارم. اون عموی ناقلا هم که کیاراد عزیزمو اذیت کرده به سزای عملش خواهد رسید.
مامان رویا
پاسخ
خاله رفعت جون بي نهايت مهربونم منم عاشقتون هستم...
صبا
15 بهمن 92 19:13
قربون لباس تن کردنت. بمیرم برات پسرخاله ی گلم که اون عموی بدجنس اذیتت کرده. اگه دستم بش میرسید میکشتمش.
مامان رویا
پاسخ
خدا نكنه صبا جون ...اشكالي نداره عشق من...
مامان نگار
16 بهمن 92 8:51
عزیزم من عاشق این سن و این کارای این وروجکام .کیاراد ناز ما داره دیگه مرد میشه .کیاراد خاله خیلی دوستت داره
مامان رویا
پاسخ
بله خاله جون پسرم داره مرد ميشه...
الهه مامان مبین
16 بهمن 92 13:00
قربونت بره خاله که دیگه داری مستقل میشی ... نازنینم با یه عالمه بوس برای نفسم ...
مامان رویا
پاسخ
خدا نكنه خاله جون....
رومینا
16 بهمن 92 17:00
چند روز بود که وقت نکرده بود بیام پیشتون دلم براتون تنگ شده بود . افرین به کیارا جون که داره مستقل میشه . رادوین برات بوس میفرسته کیاراد جون
مامان رویا
پاسخ
مرسي خاله جون دل ما هم واسه شما تنگ ميشه رادوين جون و ببوس....
مامانی دخمل بلا
16 بهمن 92 19:48
گاهی با یک قطره ، لــیوانـی لبریز می شود .. گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام میگردد .. گاهی با یک کلمه ، انسانی نابود می شود .. گاهی با یک بی مهری ، دلی میشکند…. مراقب ِ بعضی یک ها باشیم ! در حالی که نـاچیـزند ! هـمه چــیـزنـد !!!
مامانی دخمل بلا
16 بهمن 92 20:06
سلام مامانی خوب و مهربون کیاراد کوچولو ماشاالله هزار ماشاالله اونقدر پسر زیبایی داری که هر چی میپوشه بهش میاد عزیزم , حتی لباسی که دوست نداری هم خیلی بهش میاد , مبارکش باشه , آفرین به این پسر مستقل که دیگه کارهاشو خودش انجام میده.
مامان رویا
پاسخ
مرسي خاله مهربون...
خاله کمیل و کیان
16 بهمن 92 23:16
الهی قربونت برم من تلاش کن حتما موفق میشی
مامان رویا
پاسخ
چشم خاله جان....
رها
17 بهمن 92 2:19
سلام آخی چه تلاشی میکنه واسه لباس پوشیدن قربونش برم نه بابا زشت نیست که بلوزش زیاد سخت نگیر عزیزم این فرشته کوچولو تو هر لباسی که باشه فرشته است بوس
الناز مامان طاها
17 بهمن 92 15:54
واييييييي چقدر پست جديد،خوبه كه بازم رفتين اصفهان و كياراد هم اولين بارش برف و ديداون لباس زرد هم كه واسه چهار ماهگيشه خيلي خوشگله حالا هم مبارك حسين اقا باشه،قربونش برم كه تلاش ميكنه واسه لباس پوشيدن،داره اعلام استقلال ميكنه،گل پسرمون تحت هر شرايطي خوشتيپه
مامان رویا
پاسخ
مرسي خاله جون مهربون كه در مورد همه پستها نظر داديد....
مامان بردیا شیطون
18 بهمن 92 11:11
قربونش برم چه قشنگ تلاش میکنه لباسش رو بپوشه ماشالا عجب ماجرایی بوده
مامان رویا
پاسخ
دقيقااين ماجرا هر روز تكرار ميشه و براي من چه تكرار شيريني...
مامان کیاراد.آرزو
19 بهمن 92 11:38
الهی فدات شم بااین لباس پوشیدنت عزیزدلممامانی ببوس این پسرشیرینو دوست داشتنی رو
مامان رویا
پاسخ
خدا نكنه خاله جان....حتما...
سمانه(مامان سروش)
20 بهمن 92 17:17
ای جانم
مامان بردیا(a)
20 بهمن 92 21:43
عاشق اون خنده های خوشگلتم