خداحافظي با پوشك...(دوسال و سه ماهگي)
چقدر زود از روزهايي كه عاشقانه منتظر به دنيا آمدنت بودم و بيصبرانه لحظه ها را با تو در وجودم ميگذراندم تا پا به دنياي عاشقانه ما بگذاري و دنياي ما را پر از تغيير و حس زيباي دوباره متولد شدن كني ..دور شديم...و همراه تمام حس هاي خوب نگراني اين كه چطور ميتونم از يه نوزاد كوچولو مراقبت كنم و اينكه نتونم از عهده نگهداريت بربيام همه وجودم را گرفته بود ولي در كنار اين همه نگراني شيرين و دوست داشتني دلم خوش بود به داشتن يك تگيه گاه مهربون و يك مادر محكم كه هميشه كنارم بوده و با وجود سراسر مهربونش مطمئن بودم كه از عهده اين كار هم به خوبي برميام...و چه عاشقانه و لذت بخش بود روزهايي كه با تكيه به يه دنيا عشق و تجربه تونستم هر روز شاهد شكفتنت باشم...و چ...









